به اطلاع خوانندگان گرامی وبلاگم میرسانم که این روزها در
@NiceChess کانال تلگرام شطرنجیام به شرح همزمان مسابقه تعیین نامزد قهرمانی شطرنج جهان مشغولم
معمولا عصرها از ساعت چهار شروع به نوشتن میکنم و تا اتمام بازیها ادامه میدهم (البته اگر اینترنت قطع نشود!)
کانال تلگرام این حسن را دارد که بسیار راحت است و میتوانم به سرعت دیدگاهم را درباره بازیها بنویسم
لطفا این اگر پیگیر مطالبم هستید به کانال تلگرام بنده مراجعه فرمایید و نیز اگر مایل بودید در آن عضو شوید تا همه نوشتههایم را یکجا دریافت نمایید
موفق و شاد باشید و ایام نوروز را به نیکی بگذرانید!
■ جمعه ۶ فروردین ۱۳۹۵ نویسنده: ایرج روزدار
● شماره کارت عابربانک: 6037 7016 6752 3481
▼ شماره +98 933 202 8484 آماده دریافت پیام تلگرام خوانندگان گرامی است♦ کانال تلگرام شطرنج بنده به نشانی @NiceChess میباشد
یکبار در کلاس تدریس استاد شجریان، شاگردی به خواندن مشغول بود و درس پس میداد اما وقتی به یک جای خاص در اجرای آن مشق میرسید دچار اشتباه فاحش میگشت و از خواندن باز میماند
استاد شجریان چند بار نحوه صحیحخوانی آن را اجرا نمود تا در ذهن شاگرد نقش بندد اما دریغا که شاگرد نمیتوانست ذهن و حنجره خود را اصلاح کند و همچنان اشتباه میخواند
استاد شجریان فرمود که عجیب است و قدری مکث نمود و سکوت در کلاس فراگیر شد
این شاگرد اشتباهخوان از زمره افرادی بود که قدری خنک و بیمزه تشریف دارند و وقتی گند میزنند به همه چیز، بجای عذرخواهی و تلاش برای تمرین و ریاضتکشی، شروع به انتربازی میکنند و سعی دارند با دلقکبازی، عیوب خود را رفو کنند
اما در این مورد خاص، بیمزهبازی این شاگرد بد نشد و یک چیزی یاد ما و استاد شجریان داد!
نکته این بود که وقتی استاد شجریان چند بار صحیح خواند اما شاگرد همچنان بر اشتباه خود باقی ماند و سپس استاد سکوت نمود، این شاگرد با لحنی لوس عرض کرد که استاد اگر شما میتوانید مانند من اشتباه بخوانید!
خنده درگرفت و استاد شجریان نیز بسیار خندید و با همان خلق خوش خویش فرمود که باشه الان مانند شما میخوانم و شروع به خواندن کرد
اما عجیب این بود که استاد شجریان چند بار خواند و سعی نمود مانند آن شاگرد اشتباه کند ولی نتوانست و مدام صحیح خواند!
آن شاگرد لوس و اشتباهخوان خندید و عرض کرد دیدید استاد، شما نیز نمیتوانید مانند من بخوانید!
استاد شجریان بسیار خندید و فرمود که بله نتوانستم مانند شما بخوانم و برایم عجیب است زیرا همیشه فکر میکردم که میتوانم هرگونه آوازی را به ذهن بسپارم و اجرا نمایم
خلاصه اینکه آن شاگرد تنبل و لوس گرچه هنری نداشت و هنوز نیز بیهنر است اما با رفتار و درخواست لوس خود، چیزی نو و قابل تامل به ما و استاد شجریان آموخت و نشان داد که ذهن ریاضتکشیده نوابغ چنان به صحت امر معطوف میگردد که امکان لغزش خودخواسته نیز از آن سلب میشود و همواره دقیق و درست کار میکند
این امر نه فقط برای استاد شجریان کبیر و موسیقیدانان بلکه برای همه افراد نابغه و ریاضتکشیده و فوقفوقفوقتخصصگرفته نیز صادق است و چون این وبلاگ شطرنجیست، مایل بودم این نکته شاد و مناسب نوروز را برای شطرنجبازان بنویسم تا بدانند که شرط نبوغ و ریاضت چیست و خود را محک زنند
قلمی نمودم در نوروز ۱۳۹۵ به رسم عیدی
آهای کمتر اونهمه آجیل وشیرینی بخور باباجون، خوبیت نداره و دل من میشکنههاااا
راستش خیلی سال است که آجیل نخوردهام از بس گران شده و دیگر طعم پسته و فندق و گردو و تخمه و ... را فراموش کردهام (حداقل حدود ده سال است که آجیل نخوردهام) و چون هرگز به میهمانی نوروز نمیروم، بنابراین در خانه دیگران نیز آجیل نخوردهام و واقعا طعم آجیل از ذهنم پاک شده و چیزی از آن به یاد ندارم
خیلی از طعمها را از یاد بردهام، وقتی جوانتر بودم و قدری پول داشتم و میتوانستم اندکی آجیل و گوشت و چیزهای خوبخوب بخرم و بخورم، با دیدن عکس یک خوراکی نیز میتوانستم طعم آن را بخاطر آورم اما اکنون حتی با دیدن بسیاری از خوراکیها در بازار، نمیتوانم طعم آنها را به یاد بیاورم
خلاصه چون ایام نوروز است، خیلی هوس خوردن آجیل و بخصوص پسته و تخمه و گردو و فندق و نخودچی کردهام اما خب پول ندارم و باید در این زیرزمین با تنهایی خود بسازم و دلم را به چیزهای دیگر خوش نمایم تا این چند روز باقیمانده عمر نیز بگذرد و سرانجام بروم که بروم
عیدتان مبارک!
■ دوشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۵ نویسنده: ایرج روزدار
● شماره کارت عابربانک: 6037 7016 6752 3481
▼ شماره +98 933 202 8484 آماده دریافت پیام تلگرام خوانندگان گرامی است♦ کانال تلگرام شطرنج بنده به نشانی @NiceChess میباشد همگان در یاد دارند آن اثر جواهرنشان مشکاتیان در دستگاه چهارگاه را با نام:
دستان چکاد نامی صحیح برای پیشدرآمد بود، پیشدرآمدی که مشکاتیان با جسارتی توام با زیبایی تام، ضرب زورخانه را چاشنی کار نمود و ارژنگ چه استادانه از پس کار برآمد
چکاد به معنی قله کوه است و حضرت فردوسی فرمود:
بیامد دوان دیدهبان از چکاد که آمد ز ایران سواری چو باد
و همگان در یاد دارند آن صدای رسا و درخشان و جادویی شجریان را که با صلابت از حضرت سعدی درآمد نمود:
از در درآمدی و من از خود به در شدم گویی ازین جهان به جهان دگر شدم
و سرانجام در گوشه منصوری به پایان برد:
گویند روی سرخ تو، سعدی چه زرد کرد؟ اکسیر عشق در مسم آمیخت، زر شدم
و چه کرد حضرت مشکاتیان با آن مضرابهای سنتور که تا ابد قلب ایرانیان را لرزاند و شیفته خود نمود، مانند همه معشوقهای افسانهای ایام!
و دستان از چهارگاه به سهگاه رخت برکشید تا شجریان در گوشه مثنویمخالف، جاودانه بخواند:
دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت ابر چشمم بر رخ از سودای تو، سیلاب داشت
و جادو بود و افسون تا فرجام کار که مشکاتیان آن مقدمه بهتانگیز تصنیف پایانی را رو کرد و (تقریبا) همه گوشههای دستگاه چهارگاه را چو الماس در آن مقدمه تصنیف گنجاند و همه موسیقیدانان ایرانی را انگشت به دندان ازین مینیاتور خواصفهم نگه داشت تا نوبت به حضرت شجریان رسید که این بار از خواجه بزرگ، رند عالمسوزی که حافظ این مردمان بود و بود و بود و هست، بخواند:
صبح است ساقیا، قدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد، شتاب کن!
نگارستانیست خلاصه!
اثر که منتشر شد آن را خریدم و خدمت استاد رضوی رسیدم و تقدیم حضور نمودم و با پخشصوتی که همیشه همراه داشتم ( و استاد رضوی فقط به این "پسر آبدانیو" اجازه میداد که ظبطصوت به کلاس برد) برای استاد رضوی و شاگردان ایشان پخش نمودم
وقتی ساعتی سپری گشت و اثر را گوش دادیم، سکوتی جادویی حکمفرما گشت و سپس استاد رضوی با آن قلب همیشه شفاف و بینخوت، فرمود: خوشا به سعادت شجریان که هنوز میتواند چهارگاه دو (نت دو) بخواند و من دیگر نمیتوانم اینقدر بالا بخوانم
سپس استاد رضوی خاطرهای شنودنی و عیدانه تعریف نمود:
فرمود وقتی برای تلمذ به خانه استاد نورعلیخانبرومند میرفتیم، در میان شاگردان ایشان فقط من و شجریان خواننده بودیم و بقیه نوازنده بودند (مانند مشکاتیان، علیزاده، ذوالفنون، لطفی، شکارچی، موسوی، چند تن از برادران کامکار و بسیاری دیگر از بزرگانی کنونی موسیقی ایران)
و استاد برومند براین قاعده بود که نخست به ما (رضوی و شجریان) مشق دهد و ما از اتاق بیرون رویم و در حیاط منزل به مرور بپردازیم و سپس استاد برومند به مشق نوازندگان بپردازد
استاد رضوی میگفت که من و شجریان میرفتیم زیر یک درخت قدیمی و پرشاخسار در میانه حیاط مینشستیم و به تمرین مشق میپرداختیم و در آن درخت رفیع، بسیار پرنده لانه کرده بودند و میخواندند و ما (رضوی و شجریان) با پرندگان کلکل میکردیم و سعی مینمودیم که از چهچهه ایشان بالاتر و سریعتر بخوانیم!!!
آقا و خانمی که شما خوانندگان محترم باشید، حوصله نمایید تا نکتهای مکمل بنویسم:
حضرت نورعلیبرومند، از کودکی همراه با همسن خویش، حضرت استاد ابوالحسنصبا برای دستبوسی و تلمذ موسیقی به محضر حضرتی که استادعلیالاطلاق بود و هست، یعنی جناب درویشخان شرفیاب گشت و از بس آنها کودک و کوچک بودند، به ایشان موشکوچولوهای کلاس میگفتند!
استاد برومند وقتی دیپلم گرفت به اصرار پدر به آلمان رفت و در دانشگاه برلین در رشته پزشکی مشغول تحصیل شد
ضریب هوشی و حافظه استاد نورعلیبرومند بسیار عالی و نزدیک به مطلق بود و در برلین نه تنها پزشکی را بسیار سریع آموخت بلکه تار و سهتار مینواخت و به تدریج در موسیقی غربی نیز پیشرفت نمود و دروس ایشان را فراگرفت و نوازندگی پیانو پیشه کرد
اما متاسفانه یک نکته غمانگیز در زندگی ایشان وجود داشت و آن وجود یک ژن معیوب در خانوادهاش بود که موجب میگشت برخی افراد فامیل از سنین جوانی دچار بیماری تحلیل عصب بینایی شوند و به تدریج نابینا گردند
استاد برومند نیز به این ژن گرفتار بود و در زمانی که درجه دکترای پزشکی را از دانشگاه برلین کسب نمود، به تدریج چشمهایش تحلیل رفت و سرانجام کور گشت و به ایران برگشت و بهناچار پزشکی را کنار گذاشت و به تدریس موسیقی و تربیت شاگردان نخبه پرداخت
استاد برومند یک بیت در وصف حال خویش پس از مشکل چشمانش، سروده:
ما را ز دیده هیچ به جز اشک بهره نیست وین بهره بس ز دیده که با آن توان گریست
حدیث نابیناگشتن استاد برومند برای ادامه فهم کامل ظرایف شرح حکایت استاد رضوی لازم بود و نوشتم اما حالا شاید بهتر بتوانید درک کنید که وقتی بنده و سایر موسیقیدانان این مرزوبوم الزاما با القابی چون حضرت و استاد از نورعلیخانبرومند و سایر بزرگان نام میبریم، چراست و چگونهست
استاد رضوی فرمود که دستشویی منزل استاد برومند در انتهای حیاط بود ( رسمی رایج در خانهسازی شهری ایران که تا چند دهه قبل نیز ادامه داشت و بنده نیز در چنین خانهای دنیا آمدم و تا زمانی که پدربزرگ و مادربزرگم فوت کردند و خانه را به اجبار حکم انحصار وراثت فروختیم، در چنان مکانی زندگی کردم) و استاد برومند در میانه تدریس کلاس، یک بار به دستشویی میرفت و برای رفتن نیز از کنار آن درخت برافراشته و رضوی و شجریان نشسته زیر سایه آن میگذشت
استاد رضوی با لبخند فرمود که وقتی من و شجریان در عین غرور و توانایی جوانی با پرندگان مسابقه میگذاشتیم و در وسعتی فراتر از اصوات موسیقی اصیل ایرانی به خواندن و چهچههزدن میپرداختیم، استاد برومند حین گذشتن از کنار ما میگفت: بخونید بدبختها، بخونید! وقتی پا به سن گذاشتید میفهمید این کار چقدر اشتباه است و عضلات حنجره شما کند میگردد و نمیتوانید اینگونه بخوانید
سپس استاد رضوی عزیز، با آن خلق فروتن و بدونتکبر اضافه نمود که اکنون پا به سن گذاشتهام ( رضوی فقط یک سال از شجریان بزرگتر بود) و در مورد حنجره خودم متوجه میشوم که پند استاد برومند صحیح بود ولی این پند درباره شجریان صدق نمیکند زیرا او هنوز میتواند با همان وسعت صدایی بخواند که آن روزها در زیر آن درخت پرشاخسار میخواندیم و با پرندگان، مسابقه چهچهه میدادیم!
نوشتم برای نوروز و برای ثبت در حافظه تاریخی این مرزوبوم
نوروزتان پیروز و ایام به کام!
■ یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵ نویسنده: ایرج روزدار
● شماره کارت عابربانک: 6037 7016 6752 3481
▼ شماره +98 933 202 8484 آماده دریافت پیام تلگرام خوانندگان گرامی است♦ کانال تلگرام شطرنج بنده به نشانی @NiceChess میباشد